X
تبلیغات
رایتل

یک نویس

انتخواب مسیر زندگی ، دانشگاه رفتن یا کارآفرینی؟

انتخواب مسیر زندگی ، دانشگاه رفتن یا کارآفرینی؟

جوانان هم سن و سال من در شرایط فعلی در انتخاب مسیر زندگی خود با گزینه های زیادی روبرو نیستند. تفکرِ غالب جامعه، ۳ راه بیشتر یا ترکیبی از این ها برای امثال ما متصور نیست.

  1. ادامه تحصیلات دانشگاهی در مقاطع بالا در داخل یا خارج
  2. تشکیل زندگی و ازدواج
  3. استخدام در یک شرکت یا سازمان

اما، آنطور که از شواهد و واقعیت های جامعه به نظر می رسد انگار این راه ها، لزوما راه های خوشبختی و موفقیت نیستند. برای مثال بسیاری از کسانی که ادامه تحصیل داده اند و مدارک کارشناسی ارشد و دکتری دارند، یا بیکارند، یا اگر هم شاغل باشند، بر سر کار مورد علاقه خودشان نیستند. 

 قصه‌ی ما دهه هفتادی ها:

در چند سال اخیر قله جمعیتی دهه هفتادی ها به سن ورود به دانشگاه ها رسیدند، اما کیفیت آموزشی دانشگاه ها در مقاطع کاردانی و کارشناسی پایین بوده و هست، و نمیتوانند کاردان واقعی و کارشناس واقعی به معنای حقیقی کلمه برای تامین نیرو کار با کیفیت به جامعه تحویل دهند.

بنابراین، از طرفی یک تصور اشتباه در جامعه شکل گرفته و این طور برداشت می شود که داشتن مدرک کاردانی یا کارشناسی برای یافتن شغل مناسب کافی نیست و باید مدارک بالاتری گرفت. از طرف دیگر با توجه به اینکه فرصت های شغلی مناسب و متناسب، به اندازه مورد نیاز ایجاد نشده است، و در نتیجه درس خواندن از بیکاری بهتر است، تقاضای ورود به دانشگاه در مقاطع بالاتر افزایش یافت.

از سوی دیگر، شرایط ورود به دانشگاه ها، آسان و آسانتر شد و کار به جایی رسیده که گاهی وقت ها برای قبول شدن در یک رشته کافی است که سر جلسه کنکور حاضر شوید و هر کاری می خواهید بکنید فقط منفی نزنید! فشار و استرسی که در گذشته برای کنکور وجود داشت دیگر به تاریخ پیوسته است.

با رشد تعداد داوطلبان ورود به دانشگاه ها در مقاطع کاردانی و کارشناسی، و در نتیجه نیاز به توسعه دانشگاه‌ها، طوری شده است که کسانی که به تازگی دوره کارشناسی ارشد را تمام می کنند به محض اینکه فارغ التحصیل می شوند، اگر کمی خوش شانس باشند، برای تدریس به صورت مزد ساعتی (حق التدریس) استخدام می شوند. اینکه یک استاد دانشگاه بدون هیچ تجربه و کار عملی، از پشت میز دانشجو به پشت میز استاد منتقل می شود. این روند، موجب می شود تا مطالبی که در دانشگاه ها تدریس می شوند تئوری خالص باشند و حتی مُدرس آن ها، هیچ دیدگاه عملی و اجرایی ایی نسبت به آن ها نداشته باشد. در نتیجه مشکل اصلی که به خاطر آن خیلی ها مسیر ادامه تحصیل را انتخاب کردند، حل نشده باقی مانده است.

جاهای دیگر دنیا چه خبر است؟

اما در حالی که جوانان دوران من، در حال انتخاب رشته و شرکت در کلاس کنکور و کپی کردن جزوه و نمونه سوال هستند، در کشورهای توسعه یافته، این سوال را مطرح می کنند که با این مخارج بالای تحصیل؛ و نرخ بالای بیکاری، اینکه خیلی از موفق ترین کارآفرینان مدرک دانشگاهی ندارند، آیا رفتن به دانشگاه ارزشش را دارد یا نه؟ چه برسد به ادامه تحصیل در مقاطع بالاتر. در ادامه بیشتر در این مورد بحث میکنیم ... 


 زندگی آسانسوری:

دوران زندگی به مدل پله ایی و آسانسوری به پایان رسیده است. این روش زندگی که متعلق به چندین سال پیش است با فارغ التحصیل شدن شما از دانشگاه و سوار شدن به آسانسور طبقه اول با استخدام در یک شرکت یا سازمان دولتی شروع می شد و اگر دردسر درست نمی کردید، هر چند سال یکبار یک طبقه را به سمت پست های بالاتر در آن سازمان طی می کردید. تا اینکه به بازنشستگی می رسیدید و در طبقه آخر با پاداش مناسب و حقوق خوب از آسانسور خارج می شدید و جا را به فرد دیگری می دادید. اما حالا دیگر این آسانسور از کار افتاده است و آنقدر آدم توی آن جمع شده اند که گیر کرده و توان بالا رفتن ندارد.

همانطور که در بالا گفتم، به اعتقاد من، این، جامعه و فضای فکری حاکم بر آن است که به امثال من دیکته می کند که به سمت کارآفرینی و راه اندازی یک کسب و کار برای خودم هدایت شوم یا به سمت ادامه تحصیل و امید به استخدام در یک شرکت یا سازمان.

جایگاه بد در شاخص های کارآفرینی:

اگر چه در ظاهر جامعه ما در حال مدرن شدن است اما هنوز افکار جامعه، توسعه نیافته باقی مانده است. بر اساس گزارش ارزیابی شاخص های کارآفرینی در ایران بر اساس مدل GEM در سال ۲۰۱۲، ایران در تمامی زیربخش های موضوع « ادراکات و گرایشات کارآفرینانه » از میانگین کشورها، پایین تر است. برای مثال، « منزلت اجتماعی کارآفرین » در ایران بر اساس این پژوهش، نزدیک به ۷۳ است که از میانگین ۸۰، ۷ واحد کمتر است. همچنین عدد « کارآفرینی گزینه شغلی مناسب » تقریبا ۶۰ است که از میانگین ۷۶ کمتر است.

در موضوع «درک فرصت های کارآفرینانه » در اقتصادهای منبع محور بهترین رتبه متعلق به کشور نیجریه با ۸۲ درصد بوده و بالطبع آخرین رتبه متعلق به ایران است. شاخص درک فرصت های کارآفرینانه در ایران کمتر از میانگین این شاخص در اقتصادهای منبع محور ( ۶۳ درصد ) و اقتصادهای کارآیی محور ( ۴۱ درصد) و بالاتر از میانگین اقتصادهای نوآوری محور ( ۳۲ درصد) می باشد.

همچنین طبق آمار صندوق بین‌المللی پول، سالانه بین ۱۵۰ تا ۱۸۰ هزار نفر از ایرانیان تحصیل کرده برای خروج از ایران اقدام می‌کنند و ایران از نظر فرار مغزها در بین ۹۱ کشور در حال توسعه و توسعه نیافته جهان مقام اول را از آن خود کرده‌است.

ذهن های توسعه نیافته‌ی جامعه مدرن ما:

جامعه ما، جامعه اییست تمرکز گرا، که به انسان ها بر اساس سن آن ها تبعیض قائل می شود، و تحمل پذیرش تفاوت های فکری، فرهنگی، مذهبی و نژادی، را ندارد. در این جامعه، این سوء برداشت، رایج است که تنها کسی که دانشگاه رفته می تواند یک کسب و کار موفق راه اندازی کند. در همین حال اکوسیستم پویایی برای کارآفرینی وجود ندارد یا اگر هم دارد، هنوز در ابتدایی ترین حالت خود، بسیار سطحی است .

در کشورهای توسعه یافته، داشتن مدرک دانشگاهی در هر رشته ایی، لزوما به معنی داشتن مهارت و تخصص لازم در آن رشته نیست بلکه تنها تاییدی است بر توان یادگیری و تحصیل علم برای دارنده آن در آن رشته. در این کشورها، اهمیت زیادی چه در سطح جامعه و چه از دید دولت، به یادگیری مهارت های مهم زندگی و کسب و کار، مهارت های اجتماعی، مانند توانایی برقراری ارتباط درست و استفاده درست از ابزارهای ارتباطی، تحمل شرایط سخت زندگی، سلامت روحی و جسمی، قانون مداری، مفاهیمی مانند پول و دخل و خرج، و در نهایت کارآفرینی داده می شود.

در آمریکا چه خبر است؟

ایالات متحده کشوری است که بر اقتصاد سرمایه داری بنا شده است، و ۱۰ درصد از کارآفرینان این کشور در سن ۱۸ تا ۲۴ و ۱۳ درصد در سن ۲۵ تا ۳۵ هستند. در حالیکه در خاور میانه، این عدد برای سن ۱۸ تا ۲۴، ۶ درصد و برای ۲۵ تا ۳۵ سال ۱۱ درصد است.

دیدگاه رایج در آمریکا این است که شکست، پایان دنیا نیست، بلکه تجربه ایی گرانبها و پلی برای حرکت به سمت موفقیت است. این تفکر، میزان ترس از شکست را کاهش داده و توان ریسک پذیری را در مردم بخصوص جوانان آن کشور بالا برده است. در کنار این نوع نگاه به زندگی، وجود اکوسیستم قوی کارآفرینی، و جوامع استارتاپی پویا، آن کشور را به سرزمین فرصت ها تبدیل کرده است.

بالاخره برویم دانشگاه مدرک بگیریم یا یک کسب و کار راه اندازی کنیم؟

مواردی که مطرح کردم به هیچ وجه به این معنی نیست که دانشگاه ها به درد نمی خورند و نباید تحصیلات آکادمیک داشت. اعتقاد من این است که حالا دیگر امروزه با وجود اینترنت، دانشگاه ها تنها محل کسب دانش نیستند. واقعیت تلخ جامعه ما هم این است که اگر مدرک نداشته باشید خیلی ها شما را جدی نمی گیرند. البته، در همین جامعه، هر چند وقت یکبار خبر موفقیت کسی به گوش می رسد که مثلا دیپلم هم نداشته است. آن ها در عوض، مهارت های اجتماعی، اقتصادی و مدیریتی را با تجربه و مطالعه از منابعی بجز دانشگاه، کسب کرده اند و توانسته اند شبکه ایی از افراد حامی خود، ایجاد کنند.

با توجه به انقلاب استارتاپی در حال وقوع در سراسر دنیا، اگر هدفتان رفتن به دانشگاه یا ادامه تحصیل است، این فرصت، بهترین زمان برای کار کردن بر روی ایده های تجاری تان و بنانهادن پایه های کسب و کارتان است. جدای از آن برگه کاغذی که در پایان تحصیلتان به شما می دهند، محیط دانشگاه، فضای خوبی است تا بتوانید همکاران و همفکران و همچنین مشتریان خوبی برای خود و ایده هایتان بیابید.

نوبت شماست:

دوستان، شما چه فکر می کنید؟ آیا ترجیح می دهید دانشگاه بروید یا کسب و کار خودتان را راه اندازی کنید؟