X
تبلیغات
رایتل

یک نویس

فرایند دردناک عقاب‌ها

عمر عقاب از همه پرندگان نوع خود درازتر است عقاب می‌تواند تا 70 سال زندگی کند. ولی برای اینکه به این سن برسد باید تصمیم دشواری بگیرد.

زمانی که عقاب به 40 سالگی می‌رسد: چنگال های بلند و انعطاف پذیرش دیگر نمی توانند طعمه را گرفته را نگاه دارند. نوک بلندو تیزش خمیده و کند می‌شود شهبال های کهن سالش بر اثر کلفت شدن پرها به سینه اش می چسببند و پرواز برای عقابل دشوار می‌گردد. در این هنگام عقاب تنها دو گزینه در پیش روی دارد.

یا باید بمیرد و یا آن که فرایند دردناکی را که 150 روز به درازا می‌کشد پذیرا گردد.

برای گذرانیدن این فرایند عقاب باید به نوک کوهی که در آنجا آشیانه دارد پرواز کند. در آنجا عقاب نوکش را آن قدر به سنگ می‌کوبد تا نوکش از جای کنده شود.

پس از کنده شدن نوکش٬ عقاب باید صبر کند تا نوک تازه ای در جای نوک کهنه رشد کن ٬ سپس باید چنگال 4 پایش را از جای برکند.

زمانی که به جای چنگال های کنده شده٬ چنگال های تازه ای در آیند آن وقت عقاب شروع به کندن همه پرهای قدیمی اش می‌کند.

سرانجام ٬ پس از 5 ماه عقاب پروازی را که تولد دوباره نام دارد آغاز کرده و 30 سال دیگر زندگی می‌کند.

 چرا این دگرگونی ضروری است؟؟؟

بیشتر وقت ها برای بقا٬ ما باید فرایند دگرگونی را آغاز کنیم. گاهی وقت ها باید از خاطرات قدیمی٬ عادتهای کهنه و سنتهای گذشته رها شویم. 

تنها زمانی که از سنگینی بارهای گذشته آزاد شویم می‌توانیم از فرصتهای زمان حال بهره مند گردیم.


اول دبستان

می دانید اولین جمله ای که ما دراول دبستان یاد می گیریم چیه؟
.
.
.
.
بابا آب داد بابا نان داد
می دانید اولین جمله ای که انگلیسها در اول دبستان یاد می گیرند چیه؟
.
.
.
من می توانم بخوانم و بنویسم
.
.
.
می دانید اولین جمله ای که ژاپنیها در اول دبستان یاد می گیرند چیه؟
.
.
.
من می توانم بدوم

و این است که ما همیشه چشممون دنبال دست پدر است .کار از ریشه خراب است

جریان چیه ؟

جریان چیه ؟

آموزش برنامه نویسی

آموزش برنامه نویسی

اگر به برنامه نویسی به زبان های مختلف رایانه ای علاقه دارید ، سرویس آنلاینی را پیشنهاد می‌کنیم که به صورت کاملا رایگان و البته آکادمیک زبان های مختلف برنامه نویسی را آموزش می‌دهد.

این مرکز آموزشی آنلاین Code Academy نام دارد و شما را مرحله به مرحله و با نمونه های تمرینی جلو می‌برد تا به طور تدریجی بتوانید با سخت ترین زبان های برنامه نویسی آشنا و خودتان برای نوشتن یک برنامه رایانه ای دست به کار شوید. همچنین اگر در این سایت یک حساب کاربری باز کنید، پیشرفت برنامه نویسی شما در سایت ذخیره می‌شود و همواره می‌توانید تجربیات قبلی خود را به صورت آنلاین مرور کنید و به طور گام به گام نکات جدید در هر زبانی را بیاموزید. برنامه های آموزش داده شده در این سایت کاملا علمی و بر اساس معروف ترین کتاب های برنامه نویسی طراحی شده است تا به مخاطب از زبان انتخابی درکی عمیق بدهد. برای دسترسی به این سرویس کاربردی می‌توانید به آدرس زیر مراجعه کنید :

عکس های جالب

عکس های جالب




ادامه مطلب

خرید معجزه

خرید معجزه


وقتی سارا دخترک هشت ساله ای بود، شنید که پدر و مادرش درباره برادر کوچکترش صحبت میکنند. فهمید برادرش سخت بیمار است و آنها پولی برای مداوای او ندارند. پدر به تازگی کارش را از دست داده بود و نمی توانست هزینه جراحی پرخرج برادر را بپردازد. سارا شنید که پدر آهسته به مادر گفت: فقط معجزه می تواند پسرمان را نجات دهد...


سارا با ناراحتی به اتاق خوابش رفت و از زیر تخت، قلک کوچکش را درآورد. قلک را شکست، سکه ها را روی تخت ریخت و آنها را شمرد، فقط 5 دلار. بعد آهسته از در عقبی خانه خارج شد و چند کوچه بالاتر به داروخانه رفت. جلوی پیشخوان انتظار کشید تا داروساز به او توجه کند ولی داروساز سرش شلوغ تر از آن بود که متوجه بچه ای هشت ساله شود. دخترک پاهایش را به هم می زد و سرفه می کرد، ولی داروساز توجهی نمی کرد، بالاخره حوصله سارا سر رفت و سکه ها را محکم روی شیشه پیشخوان ریخت.


داروساز جا خورد، رو به دخترک کرد و گفت: چه می خواهی؟

دخترک جواب داد: برادرم خیلی مریض است، می خواهم معجزه بخرم.

داروساز با تعجب پرسید: ببخشید؟!!

دختـرک توضیح داد: برادر کوچک من، داخل سـرش چیزی رفته و بابایم می گویـد که فقط معجـزه می تواند او را نجات دهد، من هم می خواهم معجزه بخرم، قیمتش چقدر است؟

داروساز گفت: متاسفم دخترجان، ولی ما اینجا معجزه نمی فروشیم.


چشمان دخترک پر از اشک شد و گفت: شما را به خدا، او خیلی مریض است، بابایم پول ندارد تا معجزه بخرد این هم تمام پول من است، من کجا می توانم معجزه بخرم؟


مردی که گوشه ایستاده بود و لباس تمیز و مرتبی داشت، از دخترک پرسید: چقدر پول داری؟

دخترک پول ها را کف دستش ریخت و به مرد نشان داد. مرد لبخنـدی زد و گفت: آه چه جالب، فکـر می کنم این پول برای خرید معجزه برادرت کافی باشد!

بعد به آرامی دست او را گرفت و گفت: من می خواهم برادر و والدینت را ببینم، فکر می کنم معجزه برادرت پیش من باشد.


آن مرد ، دکتر آرمسترانگ فوق تخصص مغز و اعصاب در شیکاگو بود.


فردای آن روز عمل جراحی روی مغز پسرک با موفقیت انجام شد و او از مرگ نجات یافت.

پس از جراحی، پدر نزد دکتـر رفت و گفت: از شما متشکـرم، نجات پسرم یک معجـزه واقعـی بود، می خواهم بدانم بابت هزینه عمل جراحی چقدر باید پرداخت کنم؟


دکتر لبخندی زد و گفت: پنج دلار بود که پرداخت شد

قابل توجه محصلین عزیز ....

ضمن یادآوری غروب غم انگیز جمعه 31 شهریور، میخواستم چند نکته رو خاطرنشان کنم:


1- دیکته ی صحیح کلمات:


کصافط=کثافت، قرعان=قرآن، اصن=اصلا، ینی=یعنی، عاخه=آخه، عه=اِه، و عاغا=آقا میباشد!


2- از لایک کردن سوالات امتحانی و پوک زدن معلمین و اساتید جداً خودداری نمایید


3- از ارسال درخواست دوستی برای هر عنصر غیر همجنس که در مسیر مدرسه یا داخل دانشگاه دیدید پرهیز نمایید.


4- فکر دی اکتیو کردن تحصیل رو از سر بیرون کنید. آش کشک خالته بخوری پاته، نخوری پاته!


با آرزوی شادی و موفقیت روزافزون شما ...


میدان سویندون گیج کننده ترین میدان و تقاطع در جهان

میدان جادویی سویندون ، گیج کننده ترین میدان و تقاطع در جهان ، این میدان در سال ۱۹۷۲ در انگلستان ساخته شده و در همان زمان نیز گیج کننده ترین میدان محسوب می شده است.


میدان سویندون گیج کننده ترین میدان و تقاطع در جهان


این میدان از پنج مینی میدان ” میدان کوچک ” مرتب در یک دایره تشکیل شده است ، در ابتدا و نگاه اول عملکرد میدان کاملاً اشتباه به نظر میرسد اما وقتی نحوه کار میدان را درک کنید ، آنگاه درک خواهید کرد که این ایده ، یک انقلاب ترافیکی بوده و هست

قبل از ساخت این میدان ، این محل کابوسی برای رانندگان به حساب می آمد ، از پنج جهت سیل ترافیک به این ناحیه سرازیر می شد و حمل و نقل بریتانیا را با مشکل مواجه میکرد که این مسئله آنان را برآن داشت که تحقیقات گسترده ای در این زمینه انجام دهند تا بالاخره با یک ایده درخشان این مشکل برطرف گردید.

ادامه مطلب

اگر سهراب سپهری در زمان ما دانشجو بود.....

اهل دانشگاهم

رشته ام علافیست

جیبهایم خالیست

پدری دارم

حسرتش یک شب خواب!

دوستانی همه از دم ناباب

و خدایی که مرا کرده جواب

اهل دانشگاهم

قبله ام استاد است

جانمازم نمره!

خوب میفهمم سهم آینده من بیکاریست

من نمیدانم که چرا میگویند

مرد تاجر خوب است و مهندس بیکار

و چرا در وسط سفره ما مدرک نیست

چشم ها را باید شست

جور دیگر باید دید

باید از مردم دانا ترسید!

باید از قیمت دانش نالید!

وبه آنها فهماند

که من اینجا فهم را فهمیدم

من به گور پدر علم و هنر خندیدم

بوی ماه مهر

http://www.tabnak.ir/files/fa/news/1388/6/31/37663_640.jpg
1 2 3 4 5 ... 22 >>